25 July, 2007

عشق ملّا



عشق مانند عدد صفر است. به تنهایی تقریبا هیچ است و وقتی در موقعیت های مختلف قرار می گیرد واجد معناهای مختلف می شود و به آنهایی که همراهی اش می کند هویت های جدید و ارزش های نو می دهد. از همین روست که در عمری که همپای عمر انسان بر روی زمین دارد تعاریف متفاوتی را از جانب افراد مختلف پذیرا شده. و به وسیله این تعاریف می توان افراد را دسته بندی های مختلف کرد. کسی که عشق را ناپاک می داند، کسی که آن را صرفا حاصل تغییر و تحولات بیولوژیکی غدد فرد می داند و کسی که آن را در قالب شعری بیان می کند هرکدام از این افراد در ذهن ما یادآور شخصیتی خاص است با طرز فکری خاص
عشق شوق به اتحاد است. این تعریف ملاصدرا از عشق بوده که من چند وقت پیش با آن مواجه شدم. این اما همه نظر وی نیست. نوع نگاه او که قصد بیانش را دارم در نظرم جالب آمد. نه به خاطر اینکه شخصیت سنگ مانندی از او در نظرم باشد و سپس نظراتی امروزی از او دیده باشم که از نظر من او شخصیتی با افکار باز در عصر خود بوده که از همین رو از سوی حکومت دینی وقت و علمای دربار تحمل نشد. از سوی دیگر نظرش هم الزاما درست یا نادرست نمی تواند باشد و جالب بودن آن از دید من بیشتر به دلیل زاویه دید اوست
ملاصدرا عشق را به دو نوع حقیقی و مجازی تقسیم بندی می کند؛ عشق حقیقی را عشق به خداوند و عشق مجازی را عشق انسان به انسان می داند و نوع مجازی اش را باز بر دو نوع حیوانی و انسانی تقسیم می کند. نوع اول پر از غرایز جنسی و نوع دوم شامل عشق پاک انسانی به انسانی دیگر است. تا اینجایش تقریبا شبیه سایر حکمای دیگر نظر می دهد. عشق مجازی انسانی را ملا واجد کسی می داند که راهی طولانی را تا به اینجای کار پیموده و این عشق را زمینه ساز عشق حقیقی می داند از آن رو که در نوع مجازی اش معشوق، واحد است و با این شباهتش با عشق حقیقی می تواند به آن منتهی شود. تا اینجا باز اشتراکاتی را با برخی حکمای دیگر می بینیم. از اینجا به بعدش تفکیک او از دیگران آغاز می شود
صدرالمتألهین عشق را به مثابه یک خلق می داند، خلقی از جنس یک اثر هنری. از این رو ملاصدرا اصولا فرد و جامعه ای را واجد نیل به عشق پاک انسانی می داند که حس زیبایی شناسیک آن قوی باشد
آغاز عشق یک مواجهه است، مواجهه ای زیبایی شناسیک. این مواجهه خود نطفه شکل گیری عشق است که بر اساس حس زیبایی شناسی قوی فرد است. اینجای کار این نظر کانت و بسیاری دیگر که قایل به تفکیک بین زیبایی شناسی طبیعی و مصنوع است ذهن را وادار به واکنش می کند چرا که زیبایی شناسی طبیعی را رؤیت امر زیبا و زیبایی شناسی مصنوع را خلق امر زیبا می داند اما داستان ما ادامه دارد.
از اینجا به بعد ما با استحسان مواجه هستیم. استحسان که از پس از مواجهه اول آغاز می شود شامل تکرار مشاهدات، توارد نظرها و فکر و ذکر پس از این نظرهاست. آنچه که در فردی که قرار است معشوق شود به چشم فردی که قرار است عاشق شود جلب نظر می کند خود شامل شمایل معشوق، خوش ترکیبی او، اعتدال مجازش، خلق و خوی زیبای او، تناسب حرکات و افعال، غنج (شکل و صورتی از معشوق که موجب بهجت و سرور است) و دلال (شکل و حالت افاده زیبایی ها) معشوق است. در اینها ترکیبی از زیبایی های صوری و باطنی را می بینیم. پس از فکر و ذکر ناشی از تکرار مشاهدات در عاشق، عشق که آن التذاذ شدید است شکل می گیرد. درست از همین جا همه چیز به سمت خود عاشق برمی گردد و آن کار هنری که جان مایه عشق است صورت می پذیرد. عاشق شروع می کند آنچه را که از معشوق تا به اینجای کار درک کرده در درون خود انتقاش می کند. این انتقاش چیزی فراتر از یک به یادآوری معمولی و تصویرسازی صرف بر اساس صورت معشوق است. بستر این انتقاش قبلا باید آماده می شده و مواجهه با معشوق صرفا یافتن موجودی است که به آنچه که قبل از این در روح عاشق به عنوان یک انتظار نقش بسته بود پاسخ شایسته بدهد و اینجاست که ما ارزش تقویت حس زیبایی شناسیک را در فرد و بالطبع جامعه می فهمیم که هرچه قوی تر بوده باشد انسانی که آینه آن است والاتر می شود و رابطه هم کامل تر. از اینجا ما متوجه معشوق واحد می شویم که فرد مورد مواجهه عاشق صرفا بهانه ای برای زنده کردن آن معشوق درونی است و عشق هم عملی هنری که التذاذبخش است می باشد

پس از همه این ها اولین چیزی که ذهن مرا جلب خود کرد، تصور تجربه عاشقانه خود ملاصدرا بود

6 comments:

Anonymous said...

"تمام زخم های من از عشق است"

خیلی درگیر کلمه ای

Mona said...

مثل ماياكوفسكي و معشوقه اش

فرد said...
This comment has been removed by the author.
فرد said...

حوازاد عزیز
آدمی در بیان آنچه که در ذهنش است مگر درگیر چه چیزی می تواند باشد جز کلمات؟

Anonymous said...

سلام
جالبه
سبز باشيد و پايدار

محسن ظهوري said...

من هم شما را لينك كردم. ممن.ن