31 July, 2007

عشق-عقل

عشق و عقل را آنچنان جدای از هم افکنده ایم که خودشان هم در شگفتی مانده اند. یا شکاکیت عقل را همچون ماری دور عشق پیچیده ایم که از خفگی بکشدش یا بی پروایی عشق را چون آتشی به جان عقل افکنده ایم که سوزشش عقل را فراری داده
اما نه؛ این دو پیش از اینکه ما در جایگاه وجود قرار بگیریم رفقایی شفیق برای هم
بودند. استدلال عقل پیرامون عشق سپری بلا افکن بود از جور زمانه و این گرمای روشنی بخش عشق بود که در شب های تار عقل را آرامش می داد
اما نه؛ من و تو آنقدرها هم نیرومند نبوده ایم که بین این دو همراه فاصله افکنیم و فقط وقتی در ید خودمان مسخشان کردیم اینچنین صورتشان بخشیدیم
همراهیشان را اول بار زمانی دیدم که تشنه و کلافه از گرمای کویر به باغی رسیدم پر از درختان بهشتی که آب روان و گوارایی زیر درختانش جاری بود و من لختی آرمیدم
پس؛ ای انسان های بی خبر! بیهوده تلاش مکنید که تلاشتان هم با شما رفتنی است. بیایید و کمی با من در این باغ مصفا قدمی بزنید

No comments: