اما نه؛ این دو پیش از اینکه ما در جایگاه وجود قرار بگیریم رفقایی شفیق برای هم
بودند. استدلال عقل پیرامون عشق سپری بلا افکن بود از جور زمانه و این گرمای روشنی بخش عشق بود که در شب های تار عقل را آرامش می داد
اما نه؛ من و تو آنقدرها هم نیرومند نبوده ایم که بین این دو همراه فاصله افکنیم و فقط وقتی در ید خودمان مسخشان کردیم اینچنین صورتشان بخشیدیم
همراهیشان را اول بار زمانی دیدم که تشنه و کلافه از گرمای کویر به باغی رسیدم پر از درختان بهشتی که آب روان و گوارایی زیر درختانش جاری بود و من لختی آرمیدم
پس؛ ای انسان های بی خبر! بیهوده تلاش مکنید که تلاشتان هم با شما رفتنی است. بیایید و کمی با من در این باغ مصفا قدمی بزنید
No comments:
Post a Comment