اینکه ناگهان بود را نمی دانم یا بهتر آنکه بگویم ناگهان نبود. بیش از این شبیه داستان بود که زمان معنایش می بخشید و می بخشد. امروز داستان هم دیگر نیست. خاطره گویاترین مفهوم شده برایم از آنچه که پیش آمده بود پیش از این برایم و پیش آمد اکنونم شد پس از این زمان ها
زمان یعنی گذشت که خاطره را ساخت. به دنبال شروعش نیستم که هیچ، پایانش را هم نمی خواهم امروز. همین برایم همه چیز است که در ظاهر برای تو هیچ است
گویا ترین چیز شده که جز آن را نطلبم. جز این اگر می بود حتما کلنجارش بیش از این می شد که این نه که کلنجار ندارد که کلنجارزدا شده
روزی که دیشب به پایان رسید رفت. نه که دو روز پیشش آمده باشد. خیلی پیش از این آمده بود و نه که رفته باشد به هست تبدیل شد. امروز را همیشه کرد برایم و همیشگی. همه اش را امروزی بود و فردایی و دیروزی نمی یابم برایش. پس نه، گذشت زمانی هم نبوده که از خاطره صحبت کنم
اینکه دیدن برایم کوتاه بود و شنیدن پایان بود (که نه پایانی نیست) خود ابدیتش را افزایش داد تا ابد
مرور آنچه که می گویم گذشت شد یک خاطره که اگر در زمان بیارمش آغازش زمان آغاز این ورق بود و اکنونش که پایان گویمش پایان این ورق
دو احساس برایم متولد کرده این خاطره که یکی نبودنم را خواهانم پس از این بودها. پایانی همیشگی بهتر از این نمی خواهم از طرفی و از طرفی دیگر پایان این کتاب نه یک نقطه (.) که سه نقطه ای(...) است که واقعا اهمیتی ندارد برایم کی و کجا به یک نقطه ختم شود
...
زمان یعنی گذشت که خاطره را ساخت. به دنبال شروعش نیستم که هیچ، پایانش را هم نمی خواهم امروز. همین برایم همه چیز است که در ظاهر برای تو هیچ است
گویا ترین چیز شده که جز آن را نطلبم. جز این اگر می بود حتما کلنجارش بیش از این می شد که این نه که کلنجار ندارد که کلنجارزدا شده
روزی که دیشب به پایان رسید رفت. نه که دو روز پیشش آمده باشد. خیلی پیش از این آمده بود و نه که رفته باشد به هست تبدیل شد. امروز را همیشه کرد برایم و همیشگی. همه اش را امروزی بود و فردایی و دیروزی نمی یابم برایش. پس نه، گذشت زمانی هم نبوده که از خاطره صحبت کنم
اینکه دیدن برایم کوتاه بود و شنیدن پایان بود (که نه پایانی نیست) خود ابدیتش را افزایش داد تا ابد
مرور آنچه که می گویم گذشت شد یک خاطره که اگر در زمان بیارمش آغازش زمان آغاز این ورق بود و اکنونش که پایان گویمش پایان این ورق
دو احساس برایم متولد کرده این خاطره که یکی نبودنم را خواهانم پس از این بودها. پایانی همیشگی بهتر از این نمی خواهم از طرفی و از طرفی دیگر پایان این کتاب نه یک نقطه (.) که سه نقطه ای(...) است که واقعا اهمیتی ندارد برایم کی و کجا به یک نقطه ختم شود
...
2 comments:
خوشحالم از اینکه نقطه عطف این دیروز و امروزت بودم(البته به گمان خودم)و ممنون ازت که این حس خوب خوشحالی رو به من دادی.
.
...
Post a Comment