14 May, 2008

شورشي

در باب آنچه هستم، گاهي به فکر فرو مي روم. به فکر فرو مي روم
مي بينم رفتارم را و بقيه را، ديگري ها را
مي بينم که بيش از آنکه بسازم چيزي را، ويران مي کنم چيزها را
مي بينم که در جمع نمي مانم، آن را نمي پذيرم، رهايش مي کنم و شايد بر آن بشورم
مي بينم که مي پيوندم به فضايي براي شوريدن بر فضايي ديگر و بعد مي شورم بر همان فضا
مي بينم بايد در جايي و در موقعيتي و يا در جايگاهي باشم اما پس از کوتاه مدتي از آن فرار مي کنم
مي بينم ارزشها و يا اصولي را که قبول دارم از امروز به فردايم نمي رسد
مي بينم در هيچ حالي نمي مانم
مي بينم چيزي نيست که پايبندش باشم
ديده هايم را مي بينم و ديدگانم را بر آن ها هم مي بندم که بر ديده ام هم بشورم

من يک شورشي هستم
يک روز بايد بر شورشم هم بشورم. چه روزي است؟

2 comments:

فرد said...

شايد روزي باشد که خواسته پست قبلي ام را هم برآورده کند
چشمم به راه آن روز است، شورش ابدي يا شايد هم آرامش ابدي

شهرزاد said...

// شورش
در واقع شورشی ابدی برای آرامشی ابدی...شاید